حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
اهلِ ادَب میسازَد عشقَـش بیادَبها را اینجا تَمـاشا کُـن شُکـوهِ تاب و تَبها را شورِ حُسینیها چه شیرین است باوَر کُن با اشکها پَـروَردهاند اینجا رُطَبها را روزیِ هَر روزِ مَرا دادهست دَر هـیئت با روضهاش سَر کَردهام یک عُمْر شَبها را باشَد حَرامَـم زندگی حَتّیٰ اگَر یک روز واجِب نَدانَم این قَـبـیل از مُستَحَـبها را با چایِ شیرینَش نَمَکگیرَش شُدَم، این چای از تـلـخکـامیهایِ دُنـیا شُـست لَبها را موکَب به موکَب از نَجَف تا کَربَلا دیدیم این عشْق کَرده مُشتَرَک اَصل و نَسَبها را ازاین سُتون تا آن سُتون شوقِ فَرَج دارَند دَر راه میبـینی هَمه مُـنـجی طَلَبها را حَتّیٰ مَسیحیها هَم اینجا اَشک میریزَند گـویـا که آقـا باز میخـوانَد وَهَـبها را تاوَل که نه نوعی مدال از جنسِ مُروارید بـسـیـار زیـبـا کَـرده پـایِ مُنـتَخَـبها را داغِ مِـنـا سـوزانـد ما را پَس بـیا حاجی اینجا ببـین فَرقِ عَرَبها با عَـرَبها را |